يك كودك كاملا" زمستانی |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
قاب عکس
شب که میشه تو پنجدری ، یه دختری مثل پری
موهاشو دسته می کنه ، زیر حریر روسری
می ره کنار باغچه و روی موهاش گل می زنه
می یاد کنار تاقچه و ، به عکس قاب زل می زنه
یه قاب عکس کهنه با ، عکس سیاسفید توش
یه عکس ، و کلی خاطره ، که گرد و خاک نشسته روش
با آستینش پاک می کنه ، گرد و غبار و از شیشه
قاب و بغل می گیره و می بوسه مثل همیشه
* * *
سلام بابا حالت خوبه ؟ ، الهی قربونت برم
فدای اون دسات بشم ، که می کشیدی رو سرم
راستی بابای بی وفا ، کی بر می گردی از سفر
این روزا تا در می زنن ، من می دوم جلوی در
همیشه با خودم می گم : شاید که این بار تو باشی
شاید که برگشتی پیش من و مامان و داداشی
« اما تو هیچ وقت نمی آی » دختر همسایه می گه
به خاطر همین باهاش ، بازی نمی کنم دیگه
شبا همش خواب می بینم ، منو گرفتی تو بغل
دوباره نازم می کنی بهم می گی قند عسل
بعدش یهو بیدار می شم یه دفعه رویا می میره
باز می بینم که نیستی و دوباره گریه م می گیره
مامان میگه گریه نکن ، تموم میشه غصه و درد
اما یه بار خودم دیدم ، یواشکی گریه می کرد
بعضی روزا فکر می کنم پیش خدایی ، بابایی
داری به چی فکر می کنی ، الان کجایی بابایی؟
می گن کسی نمی دونه زنده ای یا شهید شدی
بابایی « مفقود » یعنی چی ؟ چه جوری ناپدید شدی ؟
* * *
قابو بغل می گیره و هی مهربونی می کنه
تا صبح برای قاب عکس شیرین زبونی می کنه
شب که می شه تو پنجدری ، یه دختری مثل پری
وقتی که گریه می کنه ، خون می چکه رو روسری
مهدی مردانی

به نقل از کتاب " از طراوت سرخ "
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شهادت امام جعفر صادق ( علیه السلام ) رو تسلیت می گم ...
التماس دعا !
| لینک | شنبه ٤ آبان ۱۳۸٧ - كودك زمستاني |
اللّهم عجّل لولیک الفرج !
آه مولا ... دلم بهانه می گیرد !
بی تو گویی ترانه می میرد .
بی تو روزم سیاه تر از شب ؛
بی تو هر رنگ شادمانه می میرد !
بی تو مولا ، دلم ز غم لبریز ...
بی تو چشمم مدام شبنم ریز ،
بی تو گویی بهار افسانه ست ،
بی تو فصل ها همه پاییز !
آه مولا ! فراق تو تا چند ؟!
بی تو لب ها غریبه با لبخند ...
بی تو مهتاب پر طراوت شب ،
از غم هجر به شمع شب مانند !
آه مولا ! دل ندارد تاب ...
بی تو چشمم دگر ندارد خواب !
بی تو ای آفتاب در پس ابر ،
هر چه شادی مثال حباب !
بی تو هر دم گل دعا چینم ...
تا که یک آن مگر تو را بینم !
سر و جانم فدای یک نگهت ٬
تا به آن روز انتظار آیینم ...

| لینک | شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧ - كودك زمستاني |
بریده ام ...
از هرچه بود و هست ، دل بریده ام !
به تنهایی پناه آورده ام ؛
کنج عزلت بر گزیده ام .
چقدر تنهایم ...
و در این تنهایی ،
پی نورم ،
پی لبخندی شاید .
هنوز ،
در این تنهایی ...
از تو لبریزم .
از تو می گریزم .
از سایه ها دورم ،
نشانی آفتاب در دستم ؛
در انتها که فرو روم ،
از ابتدا طلوع خواهم کرد ...
| لینک | دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧ - كودك زمستاني |
یه سلام بعد از مدت ها ...
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام ٬ بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه ی طوفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سال ها !
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه ! می دانمت
خوبترین حادثه ! می دانی ام ؟
حرف بزن ! ابر مرا باز کن
دیر زمانیست که بارانی ام
حرف بزن ٬ حرف بزن ! سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
« محمد علی بهمنی »

| لینک | چهارشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٦ - كودك زمستاني |
تنها تر از همیشه ...

تنهاترم از همیشه ...
رختی از روزمرگی بر دوش ؛
چشم خسته، لب خاموش،
قلب تنها و جاده ظلمت پوش !
می روم تا نهایت شب ...
غنچه های خیال می شکفند،
ابرهای ملال می بارند،
قلب های زلال می گریند !
رد پای سپیده پیدا بود ...
پشت شب بزم روشنایی و نور ؛
من در حسرت که باز نتوانم
برسم به عاشقانه های صبور !
آن طرف ترک کمی بالا،
خوشه های ستاره پیدا بود ...
ماه آرام و ساکت و تنها،
غرق ابهام و حیرت افزا بود !
قلب من رفت تا شب و برگشت...
خسته از ظلمت و شب و غم بود،
پی آفتاب و روشنایی و نور ...
نی پی آه و اشک و ماتم بود !
| لینک | پنجشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٦ - كودك زمستاني |
دوست ...
يار خوش چيزيست
زيرا كه يار از خيال يار
قوت مي گيرد و مي بالد .
فيه مافيه مولانا
دوست شما همان دعاي شماست كه مستجاب شده است.
مزرعه ي شماست كه در آن با عشق دانه مي كاريد و با شُكر درو مي كنيد.
سفره ي طعام و آتشدان شماست ؛ زيرا با گرسنگي نزد او مي آييد و در كنارش آرامش مي جوييد .
وقتي دوست شما از ضمير خويش سخن مي گويد ، شما را نه هراس آن باشد كه گوييد ، " چنين نيست " و نه دريغ باشد كه گوييد ، " آري چنين است " .
و هنگامي كه او سكوت مي كند قلب شما از گوش كردن به آواز قلب او باز نمي ايستد ؛ زيرا در اقليم دوستي ، همه ي انديشه ها ، همه ي آرزوها و انتظارات بي هيچ كلمه اي به دنيا مي آيند و ميان دو دوست تقسيم مي شوند ، با شادي و نشاطي كه در زبان نمي گنجد .
وقتي از دوست جدا مي شويد غمي به دل راه نمي دهيد ؛ زيرا آنچه را كه شما در او بيش از همه دوست مي داريد ، اي بسا كه در جدايي بهتر در چشم شما جلوه كند ، چنانكه كوه نورد وقتي از دشت به كوه مي نگرد آنرا بهتر مي بيند .
و خوشتر آنكه در دوستي هيچ مقصودي در ميان نباشد ، مگر آنكه روح شما ژرف تر و عظيم تر شود ؛ زيرا اگر عشق در پي چيزي جز كشف اسرار عشق باشد ، به حقيقت عشق نيست ، بلكه داميست كه آدمي مي گسترد و در آن صيدي جز كالاي بيهوده نمي افتد .
و بگذار بهترين بخش هستي تو از آن دوستت باشد . اگر او درياي وجودت را هنگام جزر آب ديده است ، بگذار در مدّ آب نيز آنرا تجربه كند ؛ زيرا اگر دوستت را بدان خاطر بخواهي كه ساعات خود را در صحبت با او بر باد دهي ، بهره ي آن دوستي چه خواهد بود ؟ پس در صحبت او ، ساعاتي را بجوي براي زيستن ( نه براي كُشتن ) . زيرا دوست براي آن است كه نياز تو را برآورد ، نه تهي بودنت را پر كند .
و بگذار كه در پيوند شيرين دوستي ، خنده و شادي باشد و شريك شدن در لذت هاي يكديگر ؛ زيرا در شبنم نكته هاي ظريف و كوچك دل ِ آدمي صبح خود را مي يابد و تازه و باطراوت مي شود .
پيامبر " جبران خليل جبران "
يه سال ديگه هم گذشت ... ديروز آخرين روز امتحانا بود . دلم براي همه ي دوستام تنگ ميشه ... هر چند قراره تو تابستون همديگه رو ببينيم اما ديدن همشون شايد امكان پذير نباشه !
تا پاييز چيز زيادي نمونده ، فقط دو ماه و بيست و پنج روز ... چيزي نيست بابا!!!
اميدوارم همشون روزاي خوبي داشته باشن و تابستونشون اونجوري بگذره كه ميخوان!
راستــــــــــــــــــــــــــــــــــــي ...
دلم براي تو هم تنگ ميشه... اين دو ترم خيلي اذيتت كردم ... حلالم كن عزيز !
برام دعا كنيد ...
| لینک | سهشنبه ٥ تیر ۱۳۸٦ - كودك زمستاني |
فقط برای تو !
دلتنگ آینه
دلم برای آینه ات دوباره تنگ شده ست ٬
و روزهای بعد تو خالی زهرچه رنگ شده ست ...
دلم به سان مرغک خاموش بی پر و بال ٬
درون سینه ی محزون من چه سنگ شده ست !
دلم گرفته و چشمام باز بارانیست ...
و چشمهات در آسمان شب قشنگ شده ست !
خیال بال گشوده ست و در پی ات راهیست ...
دلم نمی رود ٬ افسوس ! پاش لنگ شده ست !
تو در کدام وادی دور از منی ای دوست ؟
دلت برای دلم آیینه وار تنگ شده ست ؟
| لینک | پنجشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٦ - كودك زمستاني |
کاش ...
مست از چه باده ای ٬ ای زیباترین من ؟
مست از چه باده ای که چنین پاک و ساده ای؟!!!
با من سخن بگو ...
با من بگو حکایت مستی و دلخوشیت
اسرار اشتیاق و تکاپو و سادگیت ... .
دست مرا بگیر و مرا با خودت ببر !
بنگر چگونه در پی دستان آبیت
شبهای تار و سیاهم خیس شبنم اند !
من تا کجا به صبر بکوشم ای تمام عشق ؟!!!
من را ز من بگیر و مرا تا خدا ببر ... .
| لینک | جمعه ٤ خرداد ۱۳۸٦ - كودك زمستاني |




